تبلیغات
تقرب به خدا - ویژه نامه شهادت امام جعفر صادق (ع)6

حدیث روز

سخن روز

خوش آمدید

 
ضمن عرض خوش آمد گویی و خیر مقدم خدمت تمام کاربران عزیز لطفا با نظرات سازنده خودتون ما رو در ارائه هر چه بهتر مطالب یاری کنید ضمنا این وبلاگ آماده تبادل لینک با تمام سایت ها و وبلاگ های مذهبی می باشد با تشکر __________________________________________________________________________ از كربلایی یوسف ملكی بابت همكاری و ارائه مداحی های وبلاگ نهایت تشكر را داریم واز خداوند متعال اجر روز افزون را برای این عزیز خواستاریم

 
 

ویژه نامه شهادت امام جعفر صادق (ع)6

 

نوع مطلب :ویژه نامه ها ،

نوشته شده توسط:محمد آقایی

بخش ششم ویژه نامه شهادت امام جعفر صادق(ع):معجزه‏هایی از زندگی پیشوای ششم امام صادق(ع)

سوء قصد نافرجام
شبی منصور عباسی، وزیرش را خواند و گفت: جعفر صادق را نزد من بیاور تا او را بکشم. وزیر می‏گوید: رفتم و امام‏صادق علیه‏السلام را در حال نماز دیدم. پس از پایان نماز، با حضرت نزد منصور آمدیم. منصور به نوکرانش دستور داده بود هرگاه دیدید من کلاه از سر برداشتم، جعفر بن محمد را بکشید. وقتی ما وارد شدیم، منصور تا دم در به استقبال امام صادق۷ آمد. سپس حضرت را در بالای مجلس نشاند و خود روبه‏روی ایشان، دست به سینه خم شد و گفت: ای پسر پیامبر! حاجت خود را از من بخواه. حضرت فرمود: «حاجت من این است که از من دست برداری و مرا به اختیار خودم بگذاری که من به عبادت با خدایم بپردازم.» منصور گفت: خواست تو برآورده است. سپس حضرتبرگشت و منصور در هراس عجیبی بود و سپس به خواب رفت. وقتی بیدار شد، پرسیدم: چه اتفاقی افتاد؟ گفت: وقتی جعفر صادق به خانه‏ام وارد شد، اژدهای بزرگی دیدم که دهان باز کرده بود و یک طرف دهانش بر پایین تخت و طرف دیگرش بر بالای آن بود و می‏گفت: اگر آزاری به او برسانی، تو را همراه تختت می‏بلعم.

استجابت نفرین
زمانی که منصور عباسی به حج رفت، کسی از امام صادق علیه‏السلام نزد وی بدگویی کرد. منصور، حضرت را خواست. امام به آن مرد گفت: آیا سوگند می‏خوری؟ گفت آری و به خدا سوگند خورد که آنچه گفته راست است. امام صادق علیه‏السلام به منصور فرمود: او باید آن‏گونه که من می‏گویم، سوگند یاد کند. سپس فرمود بگو: اگر آنچه در مورد جعفر بن محمد صادق گفتم که چنین کاری انجام داد راست نباشد، از ذمه حول و قوّت خدا خارج شده‏ام و به حول و قوّت خود پناه برده‏ام. مرد از تکرار سوگند خودداری کرد، ولی سرانجام پذیرفت. هنوز سخنش تمام نشده بود که همان‏جا روح ناپاکش به دوزخ رفت.

میوه دادن درخت خشکیده
گروهی نقل کرده‏اند در راه مکه همراه امام صادق علیه‏السلام بودیم و زیر نخل خشکیده‏ای منزل کردیم. حضرت لب‏هایش حرکت می‏کرد و دعایی می‏خواند که ما متوجه نمی‏شدیم. سپس امام به نخل توجه کرد و فرمود: «ای درخت! از آنچه خدا در تو نهاده است، بر ما اطعام کن.» سپس از دعای حضرت، نخل خشکیده، سبز و پرخرما شد. سپس حضرت ما را دعوت کرد و فرمود: «به نام خدا از آن بخورید» و ما از خرمایی خوردیم که در عمرمان مانند آن نخورده بودیم. آنجا عربی بود که گفت: این سِحر است. حضرت فرمود: «ما وارث پیامبران هستیم. دعا می‏کنیم و خدا دعای ما را مستجاب می‏کند. اگر بخواهی و دعا کنم، تو مسخ می‏شوی.» مرد عرب که به اعجاز امام باور نداشت با تمسخر گفت: آن را از خدا بخواه. حضرت دعا کرد و مرد عرب به سگ تبدیل شد. پس چون با آن حال نزد خانواده‏اش رفت، او را زدند و از خود راندند. پس آن سگ به سوی حضرت برگشت، در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود. حضرت هم بر او رحم آورد و دعا کرد و آن مرد به حال اول بازگشت.





* نام و نام خانوادگی :
* آدرس ایمیل:
موضوع پیام:
*پیام: